در جامعه دینی ما یکی از اقشار و طبقات اجتماعی قشر روحانیت و علمای هستند که وظیفه اصلی این قشر توجه و بررسی کردن به مسائل دینی و شرعی است، هر چند ما منکر ایفای نقش این قشر در مورد مسائل مختلف اجتماعی نیستیم، ولی متاسفانه روحانیت و علمای ما بیشتر در مورد مسائل سیاسی و کسب قدرت گرفتار شده اند و نسبت به وظیفه اصلی خودشان دچار یک نوع فراموشی هستند.
کد خبر: ۹۷۸۸۲۲
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۴۰۰ - ۱۹:۲۲ 15 July 2021
به گزارش تابناک کردستان، اگر از روحانیت سوال کنیم که چرا اینقدر به مسائل سیاسی و کسب قدرت هستید؟ به ما جواب می‌دهند که دین اسلام یک دین اجتماعی و سیاسی است و ما هم به عنوان روحانیت این حق را داریم که در مورد این مسائل اظهار نظر کنیم.
ما قبول داریم که دین اسلام صرفا یک دین شخصی و فردی نیست و نمیتواند نسبت به مسائل پیرامون بی تفاوت باشد، بلکه دین اسلام در کنار مسائل فردی به بعُد اجتماعی و بیرونی هم توجه دارد و همه افراد و دینداران در جامعه اسلامی اجازه اظهارنظر در مورد مسائل مختلف اجتماعی خواهند داشت، اما مسئله مهم اینجاست که آیا روحانیت فقط اظهارنظر می‌کنند یا به دنبال کسب قدرت سیاسی هستند؟
ما با اظهارنظر روحانیت مشکل یا مناقشه‌ای نداریم و این قشر همانند مابقیه اقشار جامعه این حق و اجازه را دارند که در مورد مسائل مختلف اجتماعی نظر بدهند، ولی نکته اینست که روحانیت وظیفه اصلی دینی و شرعی خودشان را در برابر جامعه فراموش کردند و امروز جریان‌های غیر دینی و حتی بعضی از فرقه‌ای دینی شبهه‌ها زیادی برای دینداران ایجاد می‌کنند و روحانیت صرفا به محکوم کردن اکتفا و بسنده می‌کنند و این شکل از رفتار روحانیت نسبت به این گونه مسائل همانند دیگر مردم عادی در جامعه است.
وقتی چنین اتقاقی رخ می‌دهد همه مردم کوچه و خیابان این گونه شبهه‌ها را محکوم می‌کنند و انتظار دارند که روحانیت به شبهات جواب دهند و حتی طرف‌ها مقابل را به مناظره دعوت کنند، ولی روحانیت در کمال تعجب صرفا محکوم می‌کنند و این رفتار متاسفانه مرز خواص و عوام را از بین خواهد برد.
منظور ما از عوام و خواص درک معرفت و حقیقت است که خواص به دلیل تلاش و مطالعه کردن میتوانند جنبه‌های مختلف حقیقت و معرفت را کسب کنند و دلیل اصلی قرار گرفتن خواص در جایگاه خواص همین نکته است و گرنه اگر خواص این نکته را خوب انجام ندهند به طبقه عوام سقوط خواهند کرد و مرز بین دانایی و نادانایی یا همان عوام و خواص از بین خواهد رفت.
اما نباید فراموش کرد تفاوت بین خواص و عوام یک تفاوت عرضی است نه ذاتی و در کرامت و شرافت انسانی هیچ کدام از این دو طبقه تاثیری ندارد و امروز بعضی‌ها این طبقه بندی عوام و خواص را بهانه‌ای برای کینه توزی نسبت به دیگران قرار داده اند که شما با این طبقه بندی انسانیت را از ریشه نابودی کردید، اتقاقا این طبقه بندی باعث شناخت انسان از جایگاه خودش در نظام هستی و همچنین درک واقعی از انسانیت خواهد شد. امروز مکاتب‌ها مختلف ادعای انسانیت دارند، اما انسانیت آن‌ها متاسفانه پوچ و خالی است و با دیگر موجودات زنده تفاوتی ندارد.
اما خواص باید به دیگران از این بابت کمک کنند که طبقه عوام هم به حقیقت واقعی و درست دست پیدا کنند به شرط اینکه خواص برای رسیدن به منافع شخصی و طبقه‌ای خودش از هر وسیله‌ای از جمله دروغ، افترا و شایعات استفاده نکنند.
امروز طبقه خواص ما اعم از اساتید و علمای و روحانیت متاسفانه "شناخت و معرفت را برای عمل" می‌خواهند، به عبارت دیگر از نظر این آقایان ملاک شناخت و معرفت باید در میدان عمل مشخص شود و درستی یا نادرستی یک مسئله بستگی به رسیدن ما به هدف دارد. اگر آن شناخت در میدان عمل برای ما فایده داشت پس ما به شناخت و معرفت دست پیدا کردیم و اگر برای ما مفید نبود باید آن شناخت را کنار گذاشت.
اگر به سخنان و مطالب طبقه خواص اعم دینی و غیر دینی توجه کنیم متاسفانه بسیاری از سخنان آن‌ها غلط و اشتباه است، ولی چون در میدان عمل به ما کمک می‌کنند مورد قبول طبقه خواص قرار گرفته است و از این طریق می‌خواهند به طبقه عوام شناخت و معرفت بدهند. این نوع شناخت و معرفت متاسفانه با تغییر شرایط رنگ و شکل خودش را عوض می‌کنند و هر روز طبقه خواص ما خودش را آماده می‌کنند تا نان را طبق نرخ روز بخورد.
این نوع شناخت همان شناخت طبقه عوام است و این طبقه براساس نیاز‌های و شرایط اجتماعی خودشان شناخت را بدست خواهند آورد و ماندگاری و همچنین درستی و نادرستی این گونه شناخت بستگی به منافع طبقه عوام دارند و با کوچکترین تغییر در نظام اجتماعی و نحوه‌ی رسیدن به منافع فردی و طبقه‌ای مسلما شناخت و معرفت هم تغییر خواهد کرد.
این گونه شناخت طبقه عوام همان آگاهی طبقاتی جریان مارکسیسم است که هر طبقه برای خودش یک نوع آگاهی و معرفت دارند و اگر روزی طبقه افراد تغییر کنند مسلما آگاهی آن‌ها هم تغییر می‌کنند و انسان قبل از اینکه دارای تفکر و اختیار باشد مسلما تابع جبر اجتماعی خواهد بود.
به عبارت دیگر افراد از خودشان اختیاری برای کسب معرفت و آگاهی ندارند بلکه بستگی به قرار گرفتن در طبقات دارند و هر طبقه آگاهی و معرفت مخصوص به خودش را خواهد داشت و درستی و نادرست بودن آن آگاهی براساس طبقات دارد و نمیتوان آن را "آگاهی و شناخت واقعی" در نظر گرفت.
اما طبقه خواص ما مسلما این نکته را متوجه شده اند که "این گونه معرفت و شناخت واقعی" نیست، ولی آن‌ها این مسئله را فراموش کرده اند که "معرفت برای معرفت" شکل واقعی دارد و نمیتواند درستی یا نادرستی آن را به میدان عمل نسبت داد، بلکه شناخت آنقدر با ارزش است که نباید با میدان عمل سنجیده شود.
معرفت و شناخت از فطرت انسانی و روح حقیقت جو انسان سرچشمه می‌گیرد و نمیتوان شان و منزلت آن را پایین آورد و برای رسیدن به منافع خودمان هر سخن اشتباهی را به عنوان معرفت و شناخت به مردم داد و اگر این رفتار طبقه خواص درست و صحیح باشد باید در آینده انواع کار‌های بد و زشت را برای مردم توجیه کرد و دلیل اصلی آن اینست که آن کار‌های در میدان عمل برای انسان مفیده است و باید آن را قبول کرد.
امروز هر سخن و رفتار غیر انسانی را با در نظر گرفتن مفید بودن یا مفید نبودن در میدان عمل مورد ارزیابی و سنجش قرار می‌دهند و ما آن را از نزدیک مشاهده می‌کنیم که چطور این طبقه خواص هر دروغ و افترای را به عنوان معرفت به جامعه می‌دهند صرفا بخاطر اینکه در میدان عمل برای ما فایده دارد.
طبقه خواص اگر به شناخت دست پیدا می‌کنند بخاطر مفید بودن آن شناخت در میدان عمل نیست بلکه بخاطر ارزش ذاتی و فطری شناخت است که انسان همیشه نیازمند به دانایی است، حتی اگر در میدان عمل برای او فایده نداشته باشد.
امروز این انسان برای کشف سیارات دیگر مشغول به مطالعه کردن و همچنین کار‌های اکتشافی هستند که انصافا این گونه کار‌ها برای انسان در میدان عمل هیچ فایده‌ای ندارد بلکه صرفا بخاطر فطرت حقیقت جو و کنجکاوی انسان این گونه کار‌های را انجام می‌دهند تا روح حقیقت جو خودش را سیراب کنند این نوع شناخت را" شناخت برای شناخت" می‌گویند و دلیل اصلی آن با ارزش بودن شناخت و حس دانایی در فطرت انسانی است و انسان تمایل دارند که چیز‌ها زیادی را یاد بگیرد حتی اگر اصلا برای او فایده‌ای نداشته باشد.
به عبارت دیگر این نوع شناخت نه براساس منافع فردی یا طبقه‌ای بلکه براساس روح حقیقت جو انسان است که باعث حرکت و مطالعه در خصوص نظام هستی خواهد شد و همچنین این نوع شناخت همان جنبه‌های غیر مادی و واقعی انسان است، اگر طبقه عوام برای رسیدن به منافع مادی تلاش می‌کنند در مقابل طبقه خواص برای روح حقیقت و انسانیت به دنبال شناخت هستند.
بعد از این مقدمه در خصوص شناخت طبقه عوام و شناخت در طبقه خواص مشخص و معلوم میشود که که روحانیون و علمای ما جز طبقه عوام هستند و معرفت و شناخت آن‌ها تابع شرایط اجتماعی و رسیدن به منافع مادی است. اگر خوب به وضعیت جامعه و قشر روحانیت توجه کنیم مسلما این نکته را درک می‌کنیم که با وجود این همه مشکلات و مسائل مختلف اجتماعی و اقتصادی علمای و روحانیون یا سکوت می‌کنند و یا حرف‌های می‌زنند که هرگز با واقعیت‌ها موجود در تناسب نیستند و دلیل اصلی آن همان عوام بودن آنهاست.
روحانیون براساس منطق مادیگرایان که همان تغییر اجتماعی است رفتار و عمل می‌کنند و معرفت آن‌ها براساس روح حقیقت جو و فطرت انسانی نیست بلکه در مرحله اول به شرایط اجتماعی توجه می‌کنند و در مرحله بعدی شروع به تفکر خواهند کرد که این تفکر برای رسیدن به شناخت نیست بلکه برای رسیدن به منافع طبقه‌ای و فردی خودشان است که در این شرایط چه کاری باید انجام دهند.
استاد مطهری می‌گفت که علما و روحانیون ما دچار عوام زدگی شده اند، ولی امروز ما باید بگوییم که علما و روحانیون دچار عوام زدگی نیستند بلکه خود عوام هستند و از طبقه خواص پایین آمدند و همانند طبقه عوام براساس منافع شخصی و فردی به دنبال شناخت و معرفت هستند.
هر چند ما علما و روحانیون داریم که نه براساس منافع فردی بلکه براساس روح حقیقت جو انسانی به دنبال شناخت هستند و سخنان و مطالب خودشان را صرفا بخاطر سیراب کردن عطش کنجکاوی انجام می‌دهند و هیچ وقت تابع تغییرات اجتماعی نیستند که خودشان را با آن تغییرات مطابقت دهند و این علما و روحانیون نماد و مظهر داشتن "خود واقعی" در جامعه هستند که هیچ وقت این خود واقعی و الهی خودشان را تابع تغییرات اجتماعی قرار ندادند و از عنصر اختیار نهایت استفاده کرده اند و انسانیت در وجود آن‌ها در جریان است.
نمونه این ادعای ما شهید استاد شیخ الاسلام است که ایشان در بین علما و روحانیون متاسفانه یک استثنا بود تا یک قاعده.
استثنا بودن استاد شیخ الاسلام بخاطر این بود که ایشان همانند مابقیه روحانیون اسیر و زندانی دنیای مادی نبود بلکه بیشتر به دنبال کشف حقیقت بود و همین امر باعث شهادت ایشان شد و قاعده بودن روحانیون بخاطر اینست که آن‌ها همانند عوام حرف میزنند و به دنبال قدرت مادی هستند، در حالی که استاد شیخ الاسلام در هر جا و مکانی بودند حرف حق را میزنند و دنبال کسب قدرت سیاسی هم نبودند بلکه به دنبال سیراب کردن روح حقیقت جوی انسانی خودش بود و هیچ وقت "خود واقعی" خودش را فراموش کرد و این نکته بسیاری مهمی است که متاسفانه مابقیه علما و روحانیون ما از داشتن آن محروم و بی بهره هستند.
اما امروز علما و روحانیون ما به جای اینکه دنبال روح حقیقت جوی انسانی خودشان باشند متاسفانه تابع تغییرات اجتماعی هستند و معرفت و شناخت این گونه روحانیون برای شناخت جهان هستی و خداوند کاربردی ندارد بلکه بیشتر برای منافع مادی و قدرت سیاسی میتوانند فایده داشته باشد و این نوع شناخت ارزش ذاتی نخواهد داشت.

مختار سلیمانی
منبع: تابناک
اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار
پرطرفدارترین عناوین